من مانده ام تنهای تنها

دچار احساسات دو گانه شدم . هم فشار روانی از  دوشم بزداشته  شده هم اینکه دلتنگ پسرکم هستم  به جهت اینکه با پدرش فرستادمش رفت و گویا چند ماهی تهان خواهد ماند    گفت زیاد برام لباس بزار . ماه رمضان هم اونجام.

دیگه خودم هستم و خودم . ظهر ناهار از دیروز داشتیم بهش دادم خورد و رفت . اگر   اینجا بود قوری چای رو تا ته خورده بود اما هنوز چای که صبح دم کردم مونده . یک عالمه بستنی با  طعم های مختلف براش   خریده بودم که فقط یکیشو دو روز پیش   خورده . یک عالمه خرید میوه هایی که دوست داه که دیروز خریدم و منت هم گذاشتم که براش خید کردم و وقتی برگشنم اذیت هم کرده . که هیچ کدوم رو هنوز نخورده . در کل باید جگرم خون بشه    تا یک چیزی بخوره . هرگز برای برداشتن خوراکی     در کابینت ها و بخچال رو باز نمیکنه  و منم که براش میبرم باید اولش به قول خودش هماهنگ کنم و ببرم .

این غذا  کم خوردنش  خیلی منو تا حالا ازار داده  فقط تو دوره اموزشی سربازی وزنش اضافه شده بودو اشنهاش زیاد شده  بود .

داشتم به این فکر میکردم وقتی بره خارج خیلی اولاش سختم هست . دلم نمیخواد بره اما اگر نر هساخته نمیشه و همیشه متکی به ما می مونه . ازدواج هم بکنه نااحت میشم لابد .

دوست داشتم کنارم بمونه اما اوم باشه و تنش های  درونیش رو سر من خالی نکنه    گرچه خودم هم بی تقصیر نیستم . کل روز رو تو خونه میگذرونه و به تدرت  بیرون میره . اخلاقش اینطوره .

فعلا   که هنوز سربازه از  اون     نوعی که تو خونه براشون مقاله مینویسه و دیگه تقریبا زمانش رو به اتمام هست . دختم هم تهران فته که بره کلاس زبان و میره و می خواد جایی فاند بگیره و بره . فتن دخترم زیا د برام سخت نیست حالا تا پای عمل برسه و ببینم چی میشه اما همیشه رفتن این پسرم برام سخته .

بچه ها بزرگ میشن و راه خودشون رو پیدا میکنن و دنبال کار و زندگیشون میرن و ه چی هم که بیشتر خونه بمونن   جدا شدنشون برای مادر سخت تره به نظر من .

انشالله که ه جا هستند همه فرزندان مادرها تندرست و شاد باشند و بچه های من هم همینطور .

/ 0 نظر / 12 بازدید