این خود منم بی نقاب

دیروز روز عجیبی بود که مدتها بود تجربه ش نکرده بودم پسر دومی اعصابش بهم یخته بود و نرکش های این عصیانیت    به من سرایت کرد اشکهام جاری شد و ساعتهای زیادی گریه کردم و به هق هق افتادم . پدرش و خواستم بیاد و با خودش ببره تهران . و گویا امده اما مطمینا منزل نمیاد و الان خونه والدینش هست . و لابد قرار میزارند   که بیاد دنبالش و با هم برن. شکر خدا از دیدن چهره دلربای پدر بچه ها محروم  خواهم ماند . هنوز اثرات گریه های دیروز مونده سرگیجه و سردرد وحشتناکی دارم .

دیشب  از دیدن چهره خودم تو اینه سورپرایز شدم   چشمهام شبیه یک خط شده بود و قرمز و بود   لوپام گل انداخته    بود و چهره سرخ و سفید بود .

مدتها بود گریه نکرده بودم از اخرین باری که از سر استیصال گریه کرده بودم  زمان زیادی      گذشته . فکر نمیکردم دیگه تو زندگی     برام تکرار بشه . وقتی طرفت پاره تنت باشه چکاری میشه کرد جز گریه و سبک کردن خود با اشک چشم و  دوری موقتی    تا ترکش ها درد کمتری ایجاد کنند .

خاطرم که مشوش میشود پانیک میشوم یا گریه میکنم . چرا   بعضی افراد عصباننیت درونشون  رو باید  روی دیگری خالی   کنند  راه بهتر دیگری نیست   عایا؟

دیروز ظهر خورشت ابتکاری درست کردم  که بشدت کار درست بود سالم و خوشمزه .

قبل تر ها دستورات اشپزی رو دقیقا بر اساس رسپی که در اختیار داشتم  عمل میکردم اما این روزها رسپی های       خودم رو دارم و میبینم که نه من هم میتوانم خالق رسپی های خوشمزه و یونیک باشم که هم ساده   هم خوشمزه هم سالم و هم زمان کمی   برای  پختش میبره .

شاید روزی جایی اینها رو ثبت کنم کسی چه می داند .

پسرک ایراد گیرم  سکوتش موقع خوردن غذا حاکی از رضایت از بابت سلیقه و مزه می باشد . روزی   همه چیز می خورد اما این روزها هر چیزی باب میلش نیست و    من بهش اجازه میدم که    چیزی رو که باب میلش   نیست تهیه نکنم تا هر دو تنش کمتر ی داشته باشیم .  بهم ریختگی   خونه و کارهای    بنایی روی اعصابش رفته و هر چقدر من با امدن      اوستا بنا ارامش درونی دارم اون ارامشش بهم خورده و پرخاشگری هاش هم      در رابطه با همین موضوع هست . من حسم اینه که  خونه و در کل زندگیم و این بعدش البته بسوی بهتر شدن  پیش میره اما اون نظری لابد اینه که ارامشش        رو از دست داده  . بهر حال چون این کار در   حیطه وظایف اون نبوده  لزومی هم نمیبینه که  کمی صبر و تحمل داشته باشه .

یقینا وقتی از ایران بره قدر همین روزهای به ظاهر ناارومش رو خواهد دانست  . با ابن که رفتنشون     برام سخته اما  چاره ای جز   صبر نیست تا به نبودنشون در کنارم عادت کنم .

از این که رها بشم و کسی سراغی از من نگیره راضی هستم مشغولیات زندگی من و عدم همکاری اطرافیانم جوری هست که تنهایی رو به   با هم بودنی که برام دغدغه میاره ترجیح بدم.

ساعت 10 قرار دارم تو مشاور املک محله مون برای بستن قرار داد رهن و اجاره یک خونه که قراره اول ماه مرداد بهم  تحویل داده بشه .  برای      مرمت هال و پذیرایی و سرویس ها  لازم هست

/ 0 نظر / 49 بازدید